تبليغاتX
جنبش در تبعيد - تهران در آتش و خون! گزارش ارسالی برای نشريه دانشجويی بذر 31 خرداد 88
تهران در آتش و خون!
گزارش ارسالی برای نشريه دانشجويی بذر  31 خرداد 88


تهران در آتش و خون!


شنبه 30 خرداد 88 - 21 کشته و صدها زخمی

روز شنبه تهران شاهد شورانگيزترين و خونين ترين تظاهرات از آغاز تظاهرات ميليونی در پی تقلب بزرگ در انتخابات و کودتای اخير بود.
قرار بود تجمع از ساعت 5 از ميدان انقلاب به سمت ميدان آزادی آغاز شود. اما از ساعت سه بعد از ظهر حکومت تعداد بسيار زيادی از نيروهای بسيج و سپاه و وزارت اطلاعات و لباس شخصی های آموزش ديده را مجهز به باتوم اسپری فلفل و گاز اشک آور و کلت و موتورسيکلت های پرشی تندرو به صحنه آورده بود و در اکثر چهار راهها منتهی به خيابان آزادی گله های بسيجی که با لباس پلنگی و کلاهخود و باتوم بودند ايستاده بودند. حکومت هر کسی را که حاضر بود در جنايات امروز سهم بگيرد از حراست ادارات گرفته تا بسيجی های يونيفرم پلنگی خاکستری تا اطلاعاتی های جليقه پوش و نيروهای جنگی سپاه را بکار گرفته بود تا نيرويش هر چه بيشتر بنظر آيد.
در خيابان آزادی صدها موتور سوار مجهز به لباس های مشکی رنگ و باتوم -کسانی که به روبو کاب معروف شده اند - در خط اتوبوس تند رو بی آرتی مرتب بالا و پائين رفته و باتوم های خود را به رخ مردم می کشيدند.
امروز در حقيقت اعلان حکومت نظامی بود و قرار بود که سپاه مردم را با سرکوب خونين و دستگيری های وسيع مرعوب کرده و به خانه هايشان بفرستد اما اينگونه نشد مردم مبارز و قهرمان درسی به مزدوران بی روحيه و نا کارآمد رژيم نشان دادند که در تاريخ ماندگار شد.
بغير از نيروهای گارد ويژه سپاه آنهم بيشتر موتورهای پرشی اش، ساير نيروهای حکومت نه به لحاظ آمادگی بدنی و نه به لحاظ آموزش برای جنگيدن چندان آماده نبودند و بهمين خاطر بود که گوشمالی سختی خوردند و از سر بزدلی و رسالت بسمت جوانان مبارز و قهرمان شليک کرده و بنا بر اخبار رسيده حداقل 19 نفر و حداکثر ؟؟؟ نفر را کشتند و صد ها نفر را زخمی کردند.
حدود ساعت 5 صدها نفر از مردم مبارز از دو جهت خيابان آزادی بسمت ميدان آزادی در حرکت بودند. گله های مزدوران سپاه و بسيج هر کدام بنا بر فراخور آموزشی که طی دو سال اخير برای چنين روزی ديده بودند هر يک ادا و اطواری در می آوردند. برخی باتوم هايشان را بر سپر پلاستيکی شان می کوبيدند و برخی باتوم را به نرده ها می کشيدند تا سر و صدا ايجاد شود. اما مردم را بنای عقب نشينی از صحنه نبود. بالاخره در حوالی وزارت کار و بهبودی و مترو آزادی و بزرگراه يادگار امام گله های بسيجی- گارد ويژه، بطرف مردم حمله کرده و سعی در متفرق کردن آنان نموده و با باتوم به سر و کله عابرين زدند. مقابله و جنگ و گريز شروع شد. تعدادی از مردم به کوچه های فرعی رفتند و از آنجا با سنگ بطرف نيروهای ضد شورش حمله کرده و آنان را عقب می راندند.
در حاليکه جنگ و گريز در خيابان آزادی ادامه داشت خبر رسيد که در خيابان های ستارخان و آذربايجان و جيحون و بزرگراه آزادی و ميدان توحيد و ميدان وليعصر و ميدان انقلاب و ميدان ونک و تهرانپارس و .... درگيرهای پراکنده راه افتاده و در ميدان آزادی صدها هزار نفر شروع به گردهم آيی کرده اند.
من با گروهی که باهاشون بر خورده بودم بعد از مدتی درگيری با چندين نيروی حراستی و بسيجی و گارد ويژه با شعار "مردم چرا نشستين ايران شده فلسطين" و "مرگ بر ديکتاتور" و آتش زدن دو سطل زباله پلاستيکی به سمت خيابان آذربايجان رفتيم و مشاهده کرديم که چند صد تظاهر کننده با حمل پرچم بزرگی به سمت تقاطع کارون و آزادی در حرکتند. اما از آن سمت نيروهای چماقدار گاردی و بسيجی با آنها در گير شدند. در ديگر سوی خيابان آذربايجان در تقاطع رودکی صدها جوان مبارز تقاطع را در تصرف خود داشتند و آتش بزرگی برپا کرده بودند. بعد از مدتی نيروهای سپاهی از بالا شروع به حمله کردند که تعدادشان حدود 15 نفر بودند. جمعيت شورشی با روحيه عالی بسرعت صدها سنگ و چوب جمع کرده و به مقابله پرداختند و بسرعت آنها را عقب نشاندند. اما آنها از نيروهای موتوری و بسيجی کمک گرفته و با پرتاب چندين گاز اشک آور و سنگ دوباره هجوم کردند اما جمعيت قصد عقب نشينی نداشت مبارزه و پايداری جوانان اين منطقه که به سلسبيل معروف است واقعا شورانگيز بود.
کمی بعد يک فروند هليکوپتر از فاصله پائين از روی تقاطع رد شده بطوری که سرنشينی که دستش از پنجره بيرون بود ديده می شد. بسياری از مردم فوری سنگر گرفتند. از سمت خيابان کارون بطرف تقاطع، ماشين بزرگ آب پاش حرکت کرد که بلافاصله چند سنگ نصيبش شد و بعد از گشودن آب بر چند نفر که کنار ايستاده بودند فوری دور زد و راهش را کشيد و رفت!
بار ديگر شور و شوق جمعيت را فرا گرفت اما خبر رسيد که گله ای از نيروهای بسيجی از پائين در حال آمدن بطرف بالا هستند و نيروهای گاردی نيز از بالا اما جوانان روحيه خود را نباختند و تصميم گرفتند درسی ابتدا به بسيجی ها بدهند و بعد برگردند و حساب گاردی های خسته و درمانده را برسند. در عرض چند دقيقه با يورشی همچون جنگ های دوره قديم چند تن از نيروهای بسيجی را دستگير کرده و کتک زدند و چند نفرشان که مجروح شده بودند را تحويل آمبولانسی که در محل حاضر بود دادند و بعد دوباره به سمت بالا هجوم بردند و نيروی سپاه را عقب نشاندند.
درود بر جوانان مبارز و غيور منطقه سلسبيل که عليه رژيم مبارزه کرده و جان های عزيز بسياری را نثار مبارزه در راه رهايی و آزادی مردم کرده اند.
نيروهای حکومت مستاصل و در مانده تقاضای نيروی بيشتری کردند که در جواب آن با وجوديکه نيروهای موتوری در حال برگشت به پادگانشان بودند چندين موتوری با دو سرنشين به جمعيت حمله کردند اما نا کار شده و برگشتند!
در مدت کوتاهی ده ها نيروی نظامی به توسط وانت به محل آورده شدند اما بازهم جمعيت در حال مقاومت بود. در بالای خيابان رودکی نيروهای بسيجی و چماقداران يونيفرم پوش به مردمی که در کوچه های فرعی نظاره گر بودند حمله کرده و گفتند که متفرق شويد. اما کسی از جايش تکان نخورد بسيجی يونيفرم خاکستری- پلنگی پوشی عصبانی از کتک خوردن چند جانی همکارش به مرد جوانی که می گفت می خواهد به سمت محله اش برود نهيب زد که دور شود. اما مرد از جايش تکان نخورد بسيجی پر رو بناگهان کلت کشيد و چند بار نهيب زد که می ری يا نه و بعد چند بار با لگد به کمر او کوبيد و سپس دور شد و بعد شخصی پوشی آمد و همان اراجيف را تکرار کرد و زمانيکه مردم به کلت کشيدن و نشانه رفتن آن به يک غير نظامی اعتراض کردند، گفت: اينها دارند خونريزی می کنند و بهتر است که برويد. اما جمعيت جواب داد: شما هستيد که بايد برويد تا احمدی نژاده هر شب همين بساطه!
در بزرگراه نواب که در اين ساعت شب هميشه خيلی شلوغ بود، در اثر درگيری خلوت بود. عابری گفت که نزديک به 9 جسد را که توسط نيروهای سپاه کشته شده بودند را به چشم خود ديده است.
نيروهای حکومت نسبت به جمعيت کم هستند پس بايد به چوب و سنگ و فلاخن مجهز شد و حسابشان را رسيد. تهور نقش مهمی در اين نبردها بازی خواهد کرد.
درگيری تا ساعت ده شب در خيابان رودکی و قصرالدشت و بزرگراه نواب ادامه داشت بجز چند بسيجی و سپاهی که نقش فرمانده را داشتند، باقی نفراتشان کلا روحيه خودشان را باخته بودند. تنها نيروهای موتوری که فقط کارشان ويراژ دادن در خيابانهاست ژست پيروزی به خود گرفتند. محل عبور و مرور اتوبوسهای بی آر تی منحصرا در اختيار اينان بود که بنوعی بايستی راهشان را بست.

تظاهراتی برای روز يکشنبه فراخوانده نشده بود اما جمعيت بسيار زيادی تقريبا بدون درگيری از ميدان بهارستان بسمت ميدان هفت تير با موفقيت راهپيمايی کردند.
نيروهای ضد شورش اساسا بين ميدان انقلاب تا ميدان آزادی مستقر بوده و ژست حفاظت از بانک ها را بخود گرفته بودند.
کانال های ماهواره ای صحنه دردناک کشته شدن ندا سلطان دختر جوان دانشجوی فلسفه که در اثر شليک يک بسيجی از روی بامی در خيابان کارگر شمالی واقع در اميرآباد در کنار پدر يا استادش جان باخت را نشان داد که باعث خشم و ناراحتی بسياری از مردم شده است. مرگ بر سرکوبگران بزدل خلق!
در مورد روشهای ناکار کردن نيروهای موتوری و پياده بايستی چاره انديشی کرد يک روش استفاده از سيم خار دار است و يا ميخهای ستاره ای برای پنچر کردن نيروهای موتوری يا پهن کردن سيمها يا طنابهايی در خيابان که به محض حمله آنها بشود از دو طرف آنرا کشيد و يا موتور را با سرنشينش سرنگون کرد يا فقط سرنشين جانيش را بشدت ناکار کرد.
در بخشهايی از شهر سعی می کنند حکومت نظامی برقرار کنند يعنی تجمع چهار نفر بيشتر ممنوع. تعداد زيادی لباس شخصی در اتوبوس ها آيه ياس سر می دهند. مردم ساکت و خشمگين هستند .
برای سه شنبه اعتصاب عمومی فراخوانده شده اما صد درصد نيست.
بر خلاف تصور بسياری اينگونه نيست که در قسمت های جنوب شهر کودتاچيان پايه دارند. اما واقعيت اين است که متوسط های شمال شهری خيلی فعالند. در حاليکه متوسط های تازه بدوران رسيده جنوب شهر محافظه کارند. البته نياز به تحليل سياسی بيشتری از صف بنديهای طبقاتی در خيزش کنونی است.


ارسالی از فعالين نشريه دانشجويی بذر

1 تیر 1388    16:20
نوشته شده توسط روزبه  | لینک ثابت |